از زیبایی‌های کارگاه بازیگری

بهمون تکلیف داد که گوزن‌ها و بوی خوش زن رو ببینیم و بتونیم تیپ شخصیت و شخصیت رو تشخیص بدیم

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۶ مهر ۹۷

وی دچار بود

به نظرم به جای سگ سیاه افسردگی بگیم دریایِ قیر مانندِ نیلی رنگِ بدون افقِ گسترده در همه‌ی جهاتِ افسردگی

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۵ مهر ۹۷

1024

اینکه ما انقدر خجالتی و باحیا بودیم و این ورودی جدید انقدر دریده و هوله واقعا منو به فکر فرو برده.

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۵ مهر ۹۷

حضور در ناحیه‌ی کشسان یا پلاستیک

یه سری حرفا دیگه معنی نداره. هر چقدرم بیای بگی دلم تنگ شده و چقدر وقته با هم حرف نزدیم واسه من هیچ معنایی نداره. یا اگه بیای بگی هنوز دوست دارم و برام مهم نیست موقع دعوا چیا گفتی، واسه من مهمه و حالم هنوزم ازت بهم می‌خوره و برای حرفایی که زدم متاسف نیستم. یا وقتی میگی صبا تو رفیقمی... من اصلا بقیه‌ی حرفتو نمی‌شنوم چون باور نمیکنم. اون موقع که داری از سینگلی مینالی و میگی ما خیلی خوب بودیم چرا رابطمون اینجوری شد من باور نمی‌کنم که تو واقعا منو می‌خواستی. چیزی که باور می‌کنم اینه که تو یه رابطه می‌خواستی با هر کسی که دم دستت باشه. چیزی که باور می‌کنم اینه که همتون دروغ میگید و حرفایی که می‌زنید لقلقه‌ی زبونتونه.

کاش آدمای الکی‌ای نبودین. 

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۵ مهر ۹۷

۱۰۲۲

امروز موندم خونه یکم آرامش روانی پیدا کنم. دیوونه شدم از دستشون دیگه.

  • صبا
  • سه شنبه ۲۴ مهر ۹۷

رنده‌ی مورد استفاده برای دلم، دونه ریز بود

نشسته بود داشت نگاش میکرد. من هی حرف می‌زدم مسخره بازی درمیوردم ولی نگاهشو ازش برنمیداشت. کسی به فکر حال من نبود. همه به فکر اون بودن که چقدر حالش بده.

  • صبا
  • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

تف تو این خوابا

دیشب خواب دیدم تو کانون بودیم بعد غزال سردش بود اومد سوییشرتشو گرفت برد. من ناراحت شده بودم که منم سردم بود چرا به من ندادی و وسایلمو جمع کردم که برم. رفت یه کت برام آورد دوید دنبالم و تو اتوبوس نشستیم. رفتم تو بغلش خودمو جمع کردم، دست انداختم دور گردنش. گفتم خب منم سردم بود چرا دادیش به اون؟ گفت چون اون بچس. ببخشید. من دوست دارم. و این دفعه من بودم که رفیق طور برداشت می‌کردم. 

 

پ.ن رابطه‌ی ما به همین خوابا خلاصه میشه. در واقعیت همه چی متفاوته.

  • صبا
  • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷

مامانم میگه دستشون درد نکنه بچمو خوشحال کردن

ببین واسم تولد گرفته بودن دختر پسرام :) چقد گریه کردم و چقدر خوشحال شدم. به تفصیل میام می‌نویسم بعدا. الان جنازم دوباره :))

  • صبا
  • شنبه ۲۱ مهر ۹۷

۱۰۱۸

بیا با هم با صدای آکاردئون و ویالون برقصیم.

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷

۱۰۱۷

الان پس فردای تمرینه و رون‌ها و زانو‌های من از ۱۰۰ تا بشین پاشویی که رفتم از کار افتاده. واقعنا. نه میتونم خم شم نه میتونم بشینم. معلق در میان آسمان و زمین

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره