۲۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

134

بزنم؟ نزنم؟

:))

  • دٙبور
  • شنبه ۲۹ اسفند ۹۴

133

تا میبینه من پی ام میدم سریع افلاین میشه

فکرمیکنه من خرم ...

  • دٙبور
  • شنبه ۲۹ اسفند ۹۴

132

من از این وسواس فکری که روی رفتار های دوستام دارم خسته شدم از اینکه اینقدر حساسم از اینکه از هر چیز کوچیک ناراحت میشم از اینکه برام خیلی مهمن خسته شدم . کسی اینجا هست که بتونه کمک کنه؟

تنها چیزی که مامان میگه اینه که باید قوی باشم ولی نمیگه چجوری . من خسته شدم از اینکه هر بهد از ظهر و هر شب خوابشونو ببینم. ایت سوند ا لیل گی بات:|||

  • دٙبور
  • شنبه ۲۹ اسفند ۹۴

131

واسه من زمانایی که دارم سیب زمینی خرد میکنم بهترین وقته که اعصابم بهم بریزه . وقتی فقط دستام داره کار میکنه و ذهنم مثه یه پر روی هوا شناور میشه . صدای هق هق میاد مال کیه؟ منم . دستای کیه میلرزه؟ منم میدونم مامان که بیاد دوباره غر میزنه که چرا یه اندازه نیستن یا چرا از این ور خرد کردی . اخرین پنج شنبه ی سال نباید یه فرقی داشته باشه؟ 

  • دٙبور
  • پنجشنبه ۲۷ اسفند ۹۴

130

میدونی تعطیلات به درد این میخوره که با دوستات خوش بگذرونی وقتی دوستی نداری بشینی درس بخونی بهتره

  • دٙبور
  • چهارشنبه ۲۶ اسفند ۹۴

129

وقتی اخرین روزای سالت هادیان مالی میگذره :))

  • دٙبور
  • سه شنبه ۲۵ اسفند ۹۴

128

بیخیال برنامه عصر شدم

همین الان پی ام دادم بهش هرچی بود و نبودو گفتم خودش میدونه چی کار کنه میتونه کلا بیخیال من بشه میتونه رفتارشو درست کنه

  • دٙبور
  • دوشنبه ۲۴ اسفند ۹۴

127

بگم بدترین مسافرت عمرم بود باورتون میشه؟

واقعا دلم نمیخواد راجع بهش نه حرف بزنم نه بنویسم

امروز عصر دارم زنگ میزنم فرزانه باهاش دعوا کنم 

واقعا تو این سفر اعصابمو خرد کرد

  • دٙبور
  • دوشنبه ۲۴ اسفند ۹۴

126

میخواست بگه نه نه با تو که خوش نمی گذره فقط چون نمیرم خونه خوبه :|

اقبال ندارم من

  • دٙبور
  • سه شنبه ۱۸ اسفند ۹۴

125

یکم به ادم برمیخوره وقتی یکی رو دوست صمیمی خودش میدونه و اون دوست صمیمی میره همه چی رو کف دست همه میذاره 

فقط شهریار از چیزایی که من بش میگم خبر نداره

+ شهریار همون شاعر ترکه که نمیدونست اونی که عاشقشه داره با یکی دیگه ازدواج میکنه

++ فیز الان ادرس اینجا رو پرسید بارالها شکرت که بش ندادم :))

  • دٙبور
  • سه شنبه ۱۸ اسفند ۹۴

124

الان دارم پشت تلفون با  فرزانه حرف میزنم:|

داره چرت و پرت میگه:|

ازش بدم میاد:|

نکبت عوضی:|

میخام بکشمش:|

فک میکنه دارم باش شوخی میکنم که میگم دارم بش تو ذهنم فوش میدم :|

  • دٙبور
  • سه شنبه ۱۸ اسفند ۹۴

123

امروز رها نیومده بود . ناراحتم که بدون من بهشون مثل همیشه خوش میگذره ولی اگه اونا یکیشون نباشه ...

خوب شد مریض شدم نرفتم . میرفتم میخواستم پیش کی بشینم؟ فرزانه که پیش نیکتا نشسته بوده و موتور و کوفت و زهرمار رو دوتایی با هم رفتن بعد اومدن مدرسه دارن واسه من تعریف میکنن وسطش فرزانه ریسه میره از بازوی نیکتا اویزون میشه :|

من دوست صمیمی میخوام:|

+ راستی چادر جدیدم مبارک :)

  • دٙبور
  • سه شنبه ۱۸ اسفند ۹۴

122

اکوردینگ تو لست پسج :| مشهد خیلی خوش میگذره

  • دٙبور
  • دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴

121

شاید تقصیر منه به هر چیز کوچیکی که میگن حساس شدم

شاید تقصیر منه از هر کار کوچیکی که میکنن ناراحت میشم

شاید تقصیر منه انتظار دارم هر طور که من باهاشون رفتار میکنم باهام رفتار کنن

همون طور که من همه ی جوانبو در نظر میگیرم و حرف میزنم که یه وقت ناراحت نشن

همون طور که من دوسشون دارم به من اهمیت بدن چی میشه؟

الان کلی دلم گرفته و میخوام بنویسمشون ولی تا میام بنویسم خیلی خیلی مسخره و بچگانه به نظر میان

هی مینویسم پاک میکنم

الان رها اس ام اس داده صبا خیلی خوش گذشت جات خالی ایشالا زود خوب شی

خیلی خوش گذشت؟ الان این جملس تو باید به من بگی بی شعور؟

  • دٙبور
  • دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴

120

یا امام هشتم!

کلید پیشرفت اومد :|

چی بگم؟

  • دٙبور
  • دوشنبه ۱۷ اسفند ۹۴

119

بالاخره بعد از 6 ماه اقای عطار عصبانی شد و یه چیز خیلی بد به رها گفت . البته رها نفهمید و کاملا کول با قضیه برخورد کرد ولی زنگ بعد یه مشت گاو بهش گفتن و اونم زد زیر گریه

از گریش خیلی ناراحت شدم . یه مسئله ای بود سر مشهد نگرانش بودم و الان داره اتفاق میفته و خوب چون من تصمیم گرفتم که کم فوش بدم و دنیا رو از یه دید ملنگ تر ببینم نمیگم که حسم چیه درمورد این موضوعه که بحثش بود الان :)

بعد مامان هی میگه تلقین نکنه ، اخه مگه به تلقینه؟؟؟

  • دٙبور
  • شنبه ۱۵ اسفند ۹۴

118

انگونه که تهی بودن در پس چشمان تو می رقصد .

  • دٙبور
  • شنبه ۱۵ اسفند ۹۴

117

کی بود بهتون گفتم عکس گرفتم اماده باشین تو روزنامه ببینینش

خوب الان یه هدف کاملا مشخص دارم

پس احتمال تو روزنامه اومدنم بالاتر رفته

هندسی اپتیک و لیزر یا مهندسی مکانیک؟

اگه کسی هست که یکیش رو خونده لطفا من رو راهنمایی کنه:)

sabakasiri1378@gmail.com

  • دٙبور
  • جمعه ۱۴ اسفند ۹۴

116

هر وقت میشینم بنویسم یه چشمم به گلدون لاجوردی روی میزه . با گل های کاغذی مصنوعی که رنگشون از افتاب دیدن پریده . 

  • دٙبور
  • جمعه ۱۴ اسفند ۹۴

115

چونکه کلا واسه حرف زدن معمولیمم نمیتونم شروع مناسب پیدا کنم همینجوری شروع میکنم 

من بهش اعتماد کردم . فک کردم وقتی با هم دوستیم به هم دروغ نمیگیم . نمیدونسم حاضره واسه تضعیف روحیه ی من هر کاری بکنه . وقتی زنگ میزنه میگه من دیگه حال ندارم و درس نمیخونم الان یه هفتس با مهتاب درس نخوندیم بعد دوروز بعد ازش میپرسم میگم چی کار کردی واسه پیشرفت میگه همه رو خوندم ، یکم قلب ادم اسیب میبینه . کلا من باید همه جا از ساده بودنم ضربه بخورم فرقی نمیکنه ماجرا چی باشه اخرش من نتیجه ی خامیمو میبینم

  • دٙبور
  • دوشنبه ۱۰ اسفند ۹۴

114

ضلالت یا ظلالت؟

پیشرفت این دفعه رو مثلا براش خونده بودم 

ولی بازم بد دادم

باید یه فکری به حال این بی دقتیام بکنم




پ.ن : گمراه شدن یا گمراه کردن؟

  • دٙبور
  • دوشنبه ۱۰ اسفند ۹۴

113

اون ور تلفون اون دوست قدیمیه ولی این ورش من نیستم:|
چه حیف که دوستیمون داره به اخرش میرسه
  • دٙبور
  • دوشنبه ۱۰ اسفند ۹۴

112

دوستام خیلی اعصابمو به هم میریزن . نمیدونم بهشون بگم یا نه . از یه طرف اگه نگم باید تا ابد باهاشون همینجوری رفتار کنم و از طرف دیگه اگه بگم نمیدونم فرزانه چه عکس العملی نشون میده :|
و از اون جایی که خودم یکی از خدایان به سخره گیران در این زمینه بوده ام الان خیلی ضایس بگم واسه همین دلایل لوس و دخترونه ناراحتم :|
خلاصه که جوری وایسادم رو یه شکاف که هر  لحظه داره بازتر میشه که هر لحظه امکان داره از وسط جر بخورم و نصفه هام بیفته تو شکاف و توسط میمون های پرنده بلعیده بشه :|||
خسته شدم
  • دٙبور
  • پنجشنبه ۶ اسفند ۹۴
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره