۱۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

210

جان اسنو مردی که هیچ نمیدانست ...

  • صبا
  • سه شنبه ۳۰ شهریور ۹۵

209

تولدت مبارک دختر تابستونی من

حواست باشه هر سال 17 ساله نمیشی

سعی کن 18 سالگیت پر از شادی باشه

پر از آمادگی برای ورود به جوانی

پ.ن اگه متوجه نشدین امروز تولدمه :)

  • صبا
  • دوشنبه ۲۹ شهریور ۹۵

208

فیلم meet black joe رو دیدم . جمله هایی که هرازگاهی گفته میشد واقعا خوب بود ولی ایده ی فیلم ... یکم نظریه ی مرگ میکینگ لاو تو ا ومن مسخرس وگرنه من کی باشم که بخوام نظر بدم ؟!

  • صبا
  • يكشنبه ۲۸ شهریور ۹۵

207

تا حالا به این فکر نکرده بودم که چقدر خوبه احساس دارم 

  • صبا
  • جمعه ۲۶ شهریور ۹۵

206

دیشب که بعد از مدت ها بالاخره رفتم خونه ی رقیه اینا به هم یه قولی دادیم . واقعا تصمیم دارم اجراش کنم . مضمون قول هم این بود که داستانو خیلی بزرگش نکنیم . تو همین 8 ساعت که خیلی کارآمد و هلپ فول بود😂

  • صبا
  • جمعه ۲۶ شهریور ۹۵

205

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵

204

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ شهریور ۹۵

203

به بدترین شکل ممکن سریال رو تموم کنید و بعد بیننده رو برای فصل جدید حداقل 6 ماه و حداکثر 1 سال منتظر بذارید و بعد به غیر قابل توجیه ترین شکل ممکن گندای فصل قبلو جمع کنید . اگه وسط کار چند تا از بازیگرای اصلی رو هم عوض کردید چه بهتر بیننده بهتر با سریال ارتباط برقرار میکنه :|

+ وقتی داری واکینگ دون د ایل دردت چیه ک به عمر میگی؟!

  • صبا
  • يكشنبه ۲۱ شهریور ۹۵

202

میگم یعنی کیه که نخواد عشقش هیجان انگیز باشه . بعد از یه مدت طولانی بهش برسی و عقده ی این همه وقت رو خالی کنی . ولی من نمیخوام . واقعا کشششو ندارم . این دفنه ی بیچاره داره له میشه من بدتر . نمیدونم چطوری میتونه عمرو با این همه استرسی که درگیرشه بغل کنه و گوزل گوزل لذتشم ببره -_-

پ.ن من میخوام برم ترکی استانبولی یاد بگیرم . البته یکم به اصالتم که اردبیلیه توهین میشه ولی بنن؟!

  • صبا
  • جمعه ۱۹ شهریور ۹۵

201

من امروز به یه نتیجه ی جدید دست پیدا کردم

من زشتم ! 

یعنی چیزی نیست که بشه کاریش کرد

امیدوارم در طول زمان به چشم بقیه قشنگ بیام:|

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۸ شهریور ۹۵

200

دیروز مهدی رو دیدم . یه تی شرت ابی پوشیده بود . همون ابی ای که من دوست داشتم . عینک کاءوچویی مشکیشم زده بود . حسابی به خودش رسیده بود . دست پونه رو گرفته بود . باهم قدم میزدن . صدای خنده هاشون حتی از جایی که من وایساده بودمم شنیده میشد . صدای دستای پونه که بازوی مهدی رو لمس میکرد . صدای قلب مهدی که تند میزد . من همه رو میشندیم . صدای ذهن خودمم میشنیدم که سعی میکرد با سرعت بیشتر پردازش کنه . سعی میکرد چیزی که میبینه رو باور کنه . هرچند هیچ وقت مال من نبوده ولی ته دلم یه جایی یه امیدی داشتم که مال من شه . حتی نمیتونستم حسودی کنم . پونه بهترین دوستم بود . دختری که اصلا نمیشه بهش حسودی کرد . انقدر بهت خوبی میکنه که به جز اون کسیو نبینی . به خاطر پونه احساساتمو دفن کردم . نذاشتم حتی خودش بفهمه . قبل از اون که دیر میشد باید به مهدی میفهموندم ولی حالا که با پونه شاده چرا اذیتش کنم؟ مهدی هیچ وقت به من به طور جدا نگاه نکرد . من همیشه یارا دوست پونه بودم . یارای جدا برای مهدی وجود نداشت 

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۸ شهریور ۹۵

199

when u say i luv u 

know that i luv u more

boy i adore u 

 me heart stops when i lisin to dis song :(

  • صبا
  • سه شنبه ۱۶ شهریور ۹۵

198

من تصمیم گرفتم بالاخره قانون جذب رو باور کنم و برم تو کارش نتیجشم اینه که روی در و دیوار خونه می نویسم 17 و عکس عمرو میزنم بالای تختم

بعدم بابام از خونه بیرونم میکنه:))

  • صبا
  • دوشنبه ۱۵ شهریور ۹۵

197

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبا
  • يكشنبه ۱۴ شهریور ۹۵

196

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبا
  • پنجشنبه ۱۱ شهریور ۹۵

195

چشمامو از دست دادم

  • صبا
  • پنجشنبه ۴ شهریور ۹۵

194

با اینکه روزای کنکورمه و غر میزنم که خسته شدم ولی واقعا داره بهم خوش میگذره خیلی خوشحالم که یه هدفی تو زندگیم دارم .

دیروز خیلی روز سختی بود . به شدت دلم درد میکرد . نمیدونم مال اون هات چاکلتی بود که خوردم یا از رقیه گرفتم . به هرحال دو تا امپول و یه سرم زدم . و خیلیم زن قوی و قدرتمند و شجاعی بودم اصلا هم دردم نیومد . 

امروز صبح برای هاله بلندی های بادگیر رو خریدم فک کنم خوشش اومد . در کل که خیلی احساسات نداره .

اومدم کلاس میرحسینی رو بپیچونم که خانم صفری دیدم و گفت بشین سرجات و من هم از زن قدرتمند به گرد تبدیل شدم و نشستم . اره دیگه همین

بعد هرروزم دلم برای فرزانه تنگ میشه ولی دیگه با اون بخش از گذشتم کنار اومدم . نمیشه که همه چی تا ابد دووم داشته باشه و میدونم که باید زودتر از اینا رابطمو باهاشون تموم میکردم .

یه نکته ی دیگه ای که میخواستم بهش اشاره کنم اینه که اقای شاه ابراهیمی واقعا ناراحتم کرد این دفعه

این هفته میترکونم تا دیگه بهم چیزی نگه -_-

  • صبا
  • دوشنبه ۱ شهریور ۹۵
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره