۴۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

۷۱۵

گفتش که خانم پیشنهاد من به تو اینه که اونی که ازش خوشت اومده رو فراموش کنی.

بعد داستان خودشو تعریف کرد که عشقش پاشده رفته خارج.

و نمیدونست که من این ور نشستم دارم خالیِ خالیِ نگاه می‌کنم

  • صبا
  • دوشنبه ۲۸ اسفند ۹۶

۷۱۴

می‌دونستی طاووس ها میو میو میکنن؟

  • صبا
  • دوشنبه ۲۸ اسفند ۹۶

۷۱۳

همه چی زیادی آلوده‌ است.

  • صبا
  • يكشنبه ۲۷ اسفند ۹۶

۷۱۲

از این جاده‌ی بی‌فرجامی که دارم توش راه میرم حالم بهم می‌خوره.

  • صبا
  • جمعه ۲۵ اسفند ۹۶

711

تصمیم گرفتم یه امروز رو مثل خودم زندگی کنم. نه کسی که تازگی بهش تبدیل شدم

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۴ اسفند ۹۶

۷۱۰

گفتم ببین یه حس عجیبیه. هم دوست دارم با هم انقد حرف بزنیم هم خوشم نمیاد. خوشم نمیاد چون می‌ترسم. می‌ترسم ازم زود خسته شه. بعد من از این آدما نیستم که. از این آدما که تودار باشن و پیچیده. من انقد سادم. ولی اون. اون خیلی باسیاسته. مرموزه. پیچیدست. هر لایه از شخصیتشو که کنار می‌زنی و فک میکنی این دیگه آخرشه، رسیدم به خود خودش، می‌بینی زیرش یه لایه دیگه هست. ولی ببین ورای همه‌ی اینا مهربونه. باشرم و حیا محبت می‌کنه و این خیلی واسه من ارزش داره. که به من اجازه نمی‌ده فکر و خیال الکی بکنم.

گفت تو خیال‌پرداز و عجولی. 

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۳ اسفند ۹۶

۷۰۹

نه شاید حتی یکمم ناراحت نشده باشم. زینب حق داره به بقیه نگه با کی رابطه داره.

تمرین دیروز خیلی عالی بود. نمی‌دونم چون صدامون پایین بود اینجوری شد یا چون خیلی خوبیم.

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۳ اسفند ۹۶

۷۰۷

جدی فکر نمی‌کردم بتونم انقدر خسته باشم و بازم بدوم. اسکار دویدن حین خستگی شدید هم تعلق میگیرد به صبا :)

واقعا واسه تمرین عصر هیجان دارم

  • صبا
  • سه شنبه ۲۲ اسفند ۹۶

۷۰۶

تاکسی دیشب...

و تنها موضوعی که باعث می‌شد همه چی ساده و معمولی بمونه این بود که قبلش مهدیه گفته بود اره فلانی خیلی مهربونه.

در کل جشن دیشب خوب بود.

 

با یه سری از ارشدا صحبت کردم و متوجه شدم باید حتما تهران قبول شم. جو کارشناسی ارشد صنعتی اصلا جالب نیست. استاداش به اصطلاح دست به خیر نیستن و بچه‌ها نمی‌فرستن اون ور.

  • صبا
  • دوشنبه ۲۱ اسفند ۹۶

۷۰۵

چرا من همیشه از کسایی خوشم میاد که اصلا بهم نمیخورن؟! اون از اون که پارتی و مشروب و روابط نامشروعش ترک نمی‌شد اینم از این که از پای سخنرانی‌های آقا بلند نمی‌شه. چمه واقعا؟

  • صبا
  • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶

۷۰۴

مشروح اخبار به این صورته که دیروز واسه سجاد تولد گرفتیم‌.

هنوزم با اون آقا (و خودم البته) درگیرم، که چیزی از حالت معمول خارج نشه.

کتاب بازی آخر بکت رو گرفتم بخونم.

دارم به طور جدی روی تغییر رشته فکر می‌کنم.

روزای نزدیک به بهار همه چی قشنگ و دوست‌داشتنی شده.

به معادلات بدجوری علاقه‌مند شدم :) و ریاضی و استاتیک

امشب جشن عید مکانیکه منم جزو کادر اجراییم :))

مریم دیروز بهم گفت من دختر سرزنده و پرفعالیتی هستم و میتونم کمک خیلی بزرگی به ورودی‌های جدید باشم، فقط باید قول بدم زیادی بی‌پرواشون نکنم. 

کلا همه چی خوب و آروم و در ارامشه. خدایا شکرت

  • صبا
  • يكشنبه ۲۰ اسفند ۹۶

703

گودیگودیگودی

  • صبا
  • شنبه ۱۹ اسفند ۹۶

702

تلاش میکنیم که همه چی در همون حد باقی بمونه...

  • صبا
  • جمعه ۱۸ اسفند ۹۶

۷۰۱

دیشب که تا سه بیدار بودیم حرف می‌زدیم فهمیدم اعتماد من بهش، حتی اگرم بگم ۹۵، ۱۰۰عه.دیسب هی دلم واسش ضعف می‌رفت. یه جوری خدا رو شکر که به عنوان دوست دوستش دارم که خدا پنج تا دیگه از اینا بم بدع

  • صبا
  • جمعه ۱۸ اسفند ۹۶

700

میخواستم این پست خاص باشه.

خاصه.

هی منو میرنجونی تو.

واستم مهم نیست.

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۷ اسفند ۹۶

699

حداقل اینکه این بار عظیم رو از رو سینم برداشتم و با علی م. اشتی کردیم.

معلوم نیست ثمین چشه.

نرگس بهم راهنمایی های فوق العاده ای کرد. ممنونم ازت نرگس.

و من فردا میان فیزیک دارم.

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۶ اسفند ۹۶

۶۹۸

از من خوشش نمیاد.

سوالم نپرسین

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۶ اسفند ۹۶

۶۹۷

بعد از کوییز من عجله داشتم برم پلاتو واسه تمرین و نمی‌خواستم این راه طولانی رو تنها برم. مبینا وایساده بود دم در. پرسیدم محمد حسین امروز تمرین داره؟ گفت نمی‌دونم. گفتم این کی تمرین داره پس، دیروزم که نبود. گفت صبا چقد سوال می‌پرسی. من غیرتیم. بهترین برخوردی که میتونست بکنه برای اینکه من از قبل هم بیشتر ازش بدم بیاد. گفتم مبینا حرف دهنتو بفهم. کسی دنبال دوست پسر عتیقه‌ی تو نیست :|

و من برای بار هزارم شکست خوردم. توی فرای جنسیت رفتار کردن. باید برام مهم نباشه ولی خب نمیشه که.

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۶ اسفند ۹۶

۶۹۶

تصمیم گرفته به بدترین نحو ممکنه این دورانو بگذرونه. منم من می‌تونم نه می‌خوام که جلوشو بگیرم. 

راستی حال ممدمون اصلا خوب نیست. کاش ماجرا اونی که ما فک میکنیم نباشه و یه مشکل معمولی براش پیش اومده باشه.

با علی هنوز قهریم.

فاطمه و چنگیز جدا شدن.

دیروز که با محمد حسین و علی و فاطمه و نگار رفته بودیم مفاخر‌، تیم من و علی مسابقه رو برد. و ما نمیتونستیم بزنیم قدش که. با دوتا بطری هی می‌زدیم.

دیروز واسه اولین بار مهدی‌ای رو دیدم که شاید یه ذره براش مهمم.

فقط امیدوارم پایان این همه زحمت، یه چیز خیلی بزرگ باشه

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۶ اسفند ۹۶

۶۹۵

تا وقتی تو اتوبوس دانشگاه به دروازه تهران زار نزده باشی و واست مهم نباشه که کسی نگاه می‌کنه یا نه، دانشجوی واقعی صنعتی نیستی.

تا وقتی از همه ناامید نشدی و پاهای زخمیتو خودت تیمار نکردی واقعا اهل صنعتی نیستی.

امروز من اهل صنعتی بودم

  • صبا
  • دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۶

694

خیلی ازدواج طوری...

  • صبا
  • دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۶

۶۹۳

امروز فردا اولین اجرا و اولین حضورم رو صحنه است. دیروز واقعا بهم خوش گذشت. فکر نمی‌کردم سجاد همچین آدمی باشه. خیلی مهربون‌تر و خون‌گرم‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم. نباید آدما رو از ظاهرشون قضاوت کنم. از ادما بگذریم. اجرای دیشب عالی نبود ولی خوب بود. همه گفتن صبا خیلی خوب بودی. اما من می‌دونم که خیلی بهتر میتونستم باشم. بعد از اجرا من و صالح و سجاد پشت صحنه گیر افتادیم. یکی از درا که قفل بود اون یکیم صالح بستش و قفل شد. الهی بمیرم سجاد بعد از اجرا چقد تو بغل صالح گریه کرد.

من با میرزایی دعوام شد.‌ سروش جشنو با بلیت من اومد. نیلوفر و الناز واسم گل آوردن. شلوار و شال غزالو واسه جشن پوشیدم. علیرضا که ویالون می‌زد تو اینستا فالوم کرد و بهم تبریک گفت :) همینا دیگه...

  • صبا
  • يكشنبه ۱۳ اسفند ۹۶

۶۹۲

چند ساعت تا اولین اجرا...

  • صبا
  • شنبه ۱۲ اسفند ۹۶

۶۹۱

فردا برم دانشگاه با صالح تمرین کنیم.

نگار میگه صبا خیلی زشته واسه صالح فقط بری ارایشگاها. و من از این شوخی چندشش حالم بهم خورد. من ادمیم که به کسی که دوست دختر داره چشم داشته باشم؟! فراتر از اون، من ادمیم که به خاطر اینکه به چشم کسی بیاد تغییری تو ظاهرش بده؟ چیکار کردم که این برداشتو از شخصیتم داشته؟!

 

پ.ن یکم با خودت مهربون‌تر باش. شاید کاری نکردی و اون فقط یه شوخی کرده

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

690

جوابیه ای به جوابیه اش

قشنگ داری لای درس غرق میشی حس میکنم...

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

689

اخرین به جانم فور ا وایل...

ببین قرار نیست من زنی باشم که فقط منتظره تو برسی. من کسی خواهم بود که پیش بقیه از ضعف هاش نمیگه.

میخواستم بلند و طولانی به عنوان خداحافظی بنویسم. ولی خدافظی باید کوتاه باشه که درد بر هم زدن عادت درش دخیل نباشه.

خلاصه که اومدی، اومدی. نیومدی هم من انقد موفق و روال با تنهاییم هستم که واسم مهم نیست :)

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

شمارشو بذارم یک؟

کلی تصمیم جدید

برگردم به حالت کارخونه ام. قبل از درگیری با این حواشی مسخره.

دنت گیو ا فاک ابوت مریم، مهدی، صالح، زری، دوس پسر زری، علی.م، ممد، م.ح.ر، مبینا اند اوری بادی دت ایز هرتینگ می این ا وی :)

کمتر انلاین شدن. خیلی کمتر

درسا رو بخونیم دیگه. نه تنها زود نیست که خیلی خیلی هم دیر شده.

لبخند زدن.

تمیزتر بودن :)) (به خدا همینجورشم چرک و پلشت نیستم فقط میخوام یکم اتاقم منظم تر باشه)

کتابایی که فراموش کردم رو دوباره بخونم 

ترکی یادگرفتنم چی شد؟

هفته ای یه برنامه از تد ببینم

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶

۶۸۷

کاملا سوج طورانه :))

 

پ.ن اون آدم بزرگه رو یادتونه؟

به جای خوبی نرسید. بدش میاد ازم

  • صبا
  • چهارشنبه ۹ اسفند ۹۶

۶۸۶

امروز خانم نیلی پرسید چی تو زندگی واست اولویته. گفتم تئاترم و درسم. و خوشحالم که به این ترتیب گفتم.

هنوز نمی‌دونم که ته این اتفاقا چی میشه. ولی می‌دونم از این روزا اگه چیز خوبی قرار باشه به خاطرم بیاد امروز عصره که رو چمنای خیس بین دانشکده و تالار دراز کشیده بودم. فرو رفته بودم تو چمنای تازه کوتاه شده. بوی خوب میومد. نسیم خنک میومد. اسمون قشنگ بود. و من به ملیکا و صبا علاقه داشتم. و زندگی بدون هیچ آدم اضافه‌ای درش داشت بهم لبخند می‌زد.

 

پ.ن از یکی که ازم بزرگ‌تره دارم چیزای جالبی یاد میگیرم. کاش به جای خوبی بکشونمش

  • صبا
  • چهارشنبه ۹ اسفند ۹۶

685

تیتر خبر ها

با امیرحسین حرف زدم

فاطمه و ماجده واسه من سر معادلات جا نگرفتن

خداوند تقاص کارشونو پس داد

فاطمه نشست کنار منصوری

علی عرب علی میرزایی رو خاروند :|

تو پردیس علی گفت منصوری اومده تو مسجد با من و سید که خواب بودیم عکس گرفته که بگه با ما خوابیده

بعد من خندیدم

و سید زد تو سر علی

و حیثیتم رفت خدافظی کردم زود رفتم

نگار گفت فک میکرده رفعتی ازش خوشش میاد و الان که من گفتم دوس دختر داره خیلی خوشحال شده

امیررضا از یکی خوشش اومده

  • صبا
  • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

۶۸۴

و من چه معصومانه فکر میکردم با وارد شدن به دانشگاه از شر خواندن درس‌های غیر انتخابی نامطلوب رها خواهم شد...

(سر کلاس اندیشه سیاسی امام خمینی به زور ساکت میماند)

  • صبا
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

۶۸۳

خب حداقل این غمی که دارم به حس نقش عصرم کمک میکنه

  • صبا
  • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶

نگار میگه

نگار میگه آخه چرا؟ سید که خیلی قندعسله.

من میگم مکتوب ورژن اپگرید شده ترشه.

نگار میگه وای صبا کمرشو ببین !

من میگم نگار حیا کن (و قرمز میشم)

نگار میگه صبا ببین میرزا چه قشنگ می‌خنده.

من میگم وای خدا نگاش کن داره می‌خنده

نگار میگه چشمای رفعتی رو ببین صبا

من میگم اون روز که تو نبودی نشسته بود تو آفتاب نور خورده بود به چشماش خیلی قشنگ بود.

من و نگار کمال گراهای مثبت نگریم:))

نه الزاما کراش داشته باشیم رو همشون

واسه همین صبا جان احتیاجی نیست به خودت سخت بگیری :)

  • صبا
  • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶

681

دیشب که اعصابم واسه معادلات خرد بود هی بهش چیز گفتم. هی تیکه انداختم و زخم زبون زدم. هیچی نگفت. با شوخی و خنده همه رو رد کرد. مهربونه. امروزم اومد کمکم سوالا رو حل کرد و از وقت استراحتش زد. خیلی دوست خوبیه.

دستش درد نکنه. مثه یه رفیق دوسش دارم

  • صبا
  • شنبه ۵ اسفند ۹۶

680

با لگد رفت تو دهنش

بعد هی مشت زد تو شکمش

بعد گفت اخر س.مک یا ع.م؟!
یا س.ا؟!

حالمو داری بهم میزنی کثافت

  • صبا
  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

679

این نیاز سیری ناپذیر به توجه و محبت از کجا نشات میگیره حقیقتا :|
و نه فقط در مورد من

  • صبا
  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

678

شماره پستو :)

یه وقتی من عقیده داشتم چس ناله هایی که از دوری یه نفر مینویسن واقعا چرته. ادم میتونه خودشو کنترل کنه. الان بعد از یه مدت یاد اون موقعم افتادم. بریم که داشته باشیم یه اثبات فرضیه توسط صبا :)

  • صبا
  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

677

یه وقتی میشه که من با نفرت زل بزنم تو چشم اینایی که الان دوسشون دارم؟

  • صبا
  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

۶۷۶

تصمیممو گرفتم. اسم پسرمو می‌ذارم سروش. اسم دخترم فروغ :)

ووی خداااع چقده ملوس ❤

  • صبا
  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

675

Nilooj, [22.02.18 07:16]
چه خبر

Saba, [22.02.18 07:16]
سلامتی

Saba, [22.02.18 07:16]
دیروز واسه ممدوسین و تارا تولد گرفتیم

Nilooj, [22.02.18 07:17]
جدییی

Nilooj, [22.02.18 07:17]
یه روز بود؟؟؟

Saba, [22.02.18 07:17]
اااره

Saba, [22.02.18 07:17]
نه

Saba, [22.02.18 07:17]
تولد ممد ۵ اسفند بود

Saba, [22.02.18 07:17]
تارا ۱۴ اسفند

Nilooj, [22.02.18 07:17]
سوپرایز؟؟؟

Saba, [22.02.18 07:18]
[In reply to Nilooj]
اره خره بیچاره شدیم تا هماهنگ کنیم

Nilooj, [22.02.18 07:18]
[In reply to Saba]
وای چه باحاال

Nilooj, [22.02.18 07:18]
تعریف کن

Saba, [22.02.18 07:18]
باشع

Saba, [22.02.18 07:18]
ببین کیکو

Saba, [22.02.18 07:18]
سفارش دادیم از بیرون دانشگاه بیارن برامون

Saba, [22.02.18 07:19]
بعد یه جا هم هست تو دانشگاه مفاخره اسمش

Saba, [22.02.18 07:19]
رستوران و کافه است

Saba, [22.02.18 07:19]
اونجا رم رفتیم هماهنگ کردیم

Saba, [22.02.18 07:19]
ممدو گفتم من معطل می‌کنم تارا رو ملیکا

Saba, [22.02.18 07:19]
خلاصه اقا

Saba, [22.02.18 07:19]
بذا اسکرین‌ بفرستم از چتم با ممد😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 07:20]
😂😂😃

(اینجا اسکرین فرستادم واسش)

Saba, [22.02.18 07:22]
خلاصه آقا

Saba, [22.02.18 07:22]
ساعت دو اومد دم مفاخر

Saba, [22.02.18 07:22]
من بردمش اون پشت که بچه‌ها رو نبینه

Saba, [22.02.18 07:23]
بچه‌ها نشسته بودن داشتن بادکنک باد میکردن

Saba, [22.02.18 07:23]
آقا من بیست دقیقه دری وری محضضضض گفتم

Saba, [22.02.18 07:23]
گفتم که اره یه دختره ازت خوشش میاد و به من گفته بیام بت بگم و اینا

Nilooj, [22.02.18 07:23]
😂😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:23]
گفت رشتش چیه

Saba, [22.02.18 07:23]
مکانیک که نیست؟

Saba, [22.02.18 07:23]
گفتم نه بابا😐

Nilooj, [22.02.18 07:23]
خیلی نامردییی پسره سکته کرد

Saba, [22.02.18 07:24]
نساجیه

Saba, [22.02.18 07:24]
[In reply to Nilooj]
گوش کن حالا😂

Saba, [22.02.18 07:24]
گفتم آره نساجیه

Saba, [22.02.18 07:24]
گفت منو از کوجا دیده😂

Saba, [22.02.18 07:24]
گفتم تو یه کلاسا

Saba, [22.02.18 07:24]
بعد خلاصه از اون انکار از من اصرار که نه بیا ببینش

Saba, [22.02.18 07:25]
وای بعدا اینجوری می‌کنه😂

Saba, [22.02.18 07:25]
آخه تازه ترم دوییم😭😭😭😭

Nilooj, [22.02.18 07:25]
😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:25]
وای من دیگه از خنده پاشیده بودم😂😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 07:25]
عزیزم

Saba, [22.02.18 07:25]
بعد دیدم هنوز بچه‌ها کارشون تموم نشده اینم داره در میره

Saba, [22.02.18 07:26]
گفتم حالا اگه مکانیک باشه چی

Saba, [22.02.18 07:26]
اینجوری شد
(یه ایموجی ترسیده فرستادم)

Saba, [22.02.18 07:26]
گفت نسترنه؟

Saba, [22.02.18 07:26]
گفتم نه بابااااااا

Nilooj, [22.02.18 07:26]

از کجا میدیدی

Saba, [22.02.18 07:26]
من دید داشتم از پنجره. اون پشتش بود نمی‌دید

Nilooj, [22.02.18 07:26]
هوم

Saba, [22.02.18 07:26]
بعد گفت خب کیه

Saba, [22.02.18 07:27]
گفتم نمیگم حالا حدس بزن تو😂

Nilooj, [22.02.18 07:27]
😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 07:27]
وع

Saba, [22.02.18 07:27]
بابا چیکار میکردم😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:27]
خلاصه وایساده بود به حدس زدن

Nilooj, [22.02.18 07:27]
😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:27]
گفت خودتم که نیستی، چون الان اینجایی

Saba, [22.02.18 07:27]
بعد من😐

Saba, [22.02.18 07:27]
ددچ

Saba, [22.02.18 07:27]
معلومه که نیستم😐

Nilooj, [22.02.18 07:27]
😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:27]
می‌زنم تو دهنتا😐

Saba, [22.02.18 07:27]

بعد دیگه گفتم خب حالا تو بیا بریم مفاخر ناهار بخوریم

Nilooj, [22.02.18 07:27]
کلا ۱۴ تایین اخه

Saba, [22.02.18 07:28]
اره بدبختی😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:28]
گفت نه صبا من نمیام من میرم توروخدا ولم کن بذا برم😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 07:28]

😂😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:28]
گفتم کجاااا بیا اینجا کارت دارم😂😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 07:28]
😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:28]
دیگه کشون کشون بردمش تو

Saba, [22.02.18 07:28]
رفتیم دیده عععععع

Saba, [22.02.18 07:28]
تولدههههه

Nilooj, [22.02.18 07:28]
جدی😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:28]
بعد اینجوری شده😐

Nilooj, [22.02.18 07:28]
ای😶

Saba, [22.02.18 07:28]
صبا من دارم واسه تو

Saba, [22.02.18 07:28]
😂😂😂😂😂😂گفتم گهههه نخور

Saba, [22.02.18 07:28]
ذوق کن عمو ها ببینن

Nilooj, [22.02.18 07:28]
😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:29]
اینم پست گذاشته

(عکس پستشو فرستادم واسش)

Nilooj, [22.02.18 07:29]
خب تارا رو کی آورد

Saba, [22.02.18 07:29]
آها اون
نمیومد که
می‌گفت من می‌خوام برم کتابخونه زبان بخونم
اون موقع من و مه‌گل و ملیکا وایساده بودیم که اینو گفت
سه تایی هم زمان گفتیم خفه شووووو

Saba, [22.02.18 07:29]
اونم ملیکا به مصیبت اورد

Saba, [22.02.18 07:30]
بعد اومدن نشستن

Saba, [22.02.18 07:30]
گفتم کیک نداریم

Nilooj, [22.02.18 07:30]
چرا مگه سفارش ندادین

Saba, [22.02.18 07:30]
چرا می‌خواستیم نفهمن😂

Nilooj, [22.02.18 07:30]
وای لعنتیا

Saba, [22.02.18 07:30]
یه تی تاپ گذاشتیم

Saba, [22.02.18 07:30]
روش خامه مالیدیم

Saba, [22.02.18 07:30]
چوب کبریتم روشن کردیم

Saba, [22.02.18 07:30]
بعد فوت کردن و اینا

Saba, [22.02.18 07:30]

بعد میرزایی پاشد

Saba, [22.02.18 07:30]
خیلی ریلکس

Saba, [22.02.18 07:31]
کبریتا رو درآورد

Saba, [22.02.18 07:31]
کیکو کوبید تو صورت ممدوسین😂

Saba, [22.02.18 07:31]
با خامه یکیش کرد

Nilooj, [22.02.18 07:31]
😂😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 07:31]
اههه

Nilooj, [22.02.18 07:31]
حیفی کیک

Saba, [22.02.18 07:31]
بعد ممد همینجوری بلا تکلیف وایساده بود بچه😂

Saba, [22.02.18 07:31]
من اشاره کردم که بمال خودتو بش😂

Saba, [22.02.18 07:31]
آقا مالید. میرزایی هم با خامه یکی شد

Saba, [22.02.18 07:32]
به تارا هم یه ذره مالیدیم

Nilooj, [22.02.18 07:32]
😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:32]
وایسا عکس بدم

Nilooj, [22.02.18 07:32]
عکس عکس

Nilooj, [22.02.18 07:32]
اصن هیجان اون موقعتون بم منتقل شد😂

(عکسا رو فرستادم واسش)

Saba, [22.02.18 07:53]
اره دیگه خلاصه

Saba, [22.02.18 07:53]
آها بعدشم پانتومیم بازی کردیم 😂

Saba, [22.02.18 07:53]
دخترا در مقابل​ پسرا

Saba, [22.02.18 07:53]
وای اونا انقد باهوش بودن

Saba, [22.02.18 07:54]
تصلب شراین و حملات گازانبری رو تونستن بگن

Saba, [22.02.18 07:54]
بعد ما پشمک حاج عبدالله رو نتونستیم بگیم😂😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 07:54]
عوضش میتوکندری رو گفتیم

Saba, [22.02.18 07:54]
عوضش آتش به اختیار رو گفتیم

Nilooj, [22.02.18 08:02]
😳😳😳😂😂😂

Saba, [22.02.18 08:02]
اونا جمیله رقاص رو گفتن😂😂😂😂

Nilooj, [22.02.18 08:02]
ایول ایول😂

Saba, [22.02.18 08:02]
اینو من گفتم یهههه

(در پاسخ به اتش به اختیار)

Nilooj, [22.02.18 08:02]
😂😂😂

Saba, [22.02.18 08:02]
اپاراتی رم گفتیم اونم من حدس زدم یههههه

Nilooj, [22.02.18 08:02]
اووو👏👏👏

Saba, [22.02.18 08:02]
😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 08:02]
خره وای

Saba, [22.02.18 08:02]
جمیله رو ممد رفت

Nilooj, [22.02.18 08:02]
😂😂

Saba, [22.02.18 08:02]
بعد وایساده بود اون وسط می‌رقصید😂😐

Saba, [22.02.18 08:02]
من دیگه از خنده شاشیده بودم

Nilooj, [22.02.18 08:03]
ننه😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 08:03]
جات خالی بود خلاصع

Nilooj, [22.02.18 08:03]
قربونتتت

Nilooj, [22.02.18 08:03]
خره خیلی خوبه اینطوری

Nilooj, [22.02.18 08:03]
قدر لحظات را بدان😂

Saba, [22.02.18 08:03]
اره😂

Nilooj, [22.02.18 08:04]
من واقعا میخوام عق بزنم روی بچه ها

 

از اینجا به بعد کمی مکالمه درباره ی بچه های دانشگاه نیلوج اینا داشتیم.

  • صبا
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶

674

Saba, [22.02.18 07:39]
ملیکا

Saba, [22.02.18 07:39]
خره

Saba, [22.02.18 07:39]
دیشب

Saba, [22.02.18 07:39]
یه خواب دیدم

Saba, [22.02.18 07:40]
خواب دیدم ایزدان

Saba, [22.02.18 07:40]
از من فیلم و عکس گرفته

Saba, [22.02.18 07:40]
در حالی که دارم قر میدم و مسخره بازی در میارم

Saba, [22.02.18 07:40]
بعد مکتوبیان داشت بهم می‌گفت و گریه می‌کرد

Saba, [22.02.18 07:40]
خره تو خواب داشتم میمردم دیگه 😭

Melika Alavi, [22.02.18 07:41]
[In reply to Saba]
مکتوبیان گریه میکرد؟

Saba, [22.02.18 07:41]
اره

Saba, [22.02.18 07:42]
که انقد اینا اشغالن

Saba, [22.02.18 07:42]
و من از همچین گوساله‌ای خوشم میاد

Melika Alavi, [22.02.18 07:42]

بابا الهی بمیرم برات چرا انقد خودتو درگیر اون کثافت کردی

Saba, [22.02.18 07:42]
خدا نکنه

Saba, [22.02.18 07:42]
ولی من دیگه یه نگاهم بهش نمی‌کنم

Saba, [22.02.18 07:42]
اصن خواب دیشب رید تو همه چی

Saba, [22.02.18 07:42]
تازه تصمیم گرفتم تو خواب کلیپ رو بازی نکنم😂

Saba, [22.02.18 07:42]
به عروف گفتم. انتر گفت نه ما فقط رفعتی رو انتخاب کردیم😂😐

Saba, [22.02.18 07:43]
گفتم می‌زنم تو سر همتون😂

Melika Alavi, [22.02.18 07:43]
[In reply to Saba]
😂😂😂😂😂😂😂😂

Melika Alavi, [22.02.18 07:43]
[In reply to Saba]
عه انتخاب شد؟؟

Saba, [22.02.18 07:43]
[In reply to Melika Alavi]
تو خواب

Melika Alavi, [22.02.18 07:43]
[In reply to Saba]
اهااان

Melika Alavi, [22.02.18 07:43]
فکر کردم تو تصمیم گرفتی

Melika Alavi, [22.02.18 07:43]
تو خواب

Melika Alavi, [22.02.18 07:43]
بعد بیدار شدی به اون گفتی

Saba, [22.02.18 07:43]
آها نه بابا😂

Saba, [22.02.18 07:43]
هفت صبحه😂

Saba, [22.02.18 07:43]
کی بگم

Saba, [22.02.18 08:00]
میگما

Saba, [22.02.18 08:00]
یه سوال

Saba, [22.02.18 08:00]
من دیروز چرا ممدو بیرون معطل کردم؟!😐😂

Saba, [22.02.18 08:00]
کیکو که نمی‌خواستیم بیاریم

Saba, [22.02.18 08:00]
فوقش تو و مه‌گل دیر میومدین

Melika Alavi, [22.02.18 08:01]
نمیدونم من فکر کردم قراره باهم برسن

Saba, [22.02.18 08:01]
حس می‌کنم که بی هدف ترین کار زندگیم رو انجام دادم🙂

Melika Alavi, [22.02.18 08:02]
[In reply to Saba]
خنده نده لعنتی از درون میشکنم..

Saba, [22.02.18 08:07]
تازه تو خواب دیدم لاکام همه پاک شده😂😂😂😂

Saba, [22.02.18 08:07]
اون واقعا نقطه عطف خوابم بود😂😂😂

Saba, [22.02.18 08:07]
ینی انقدری که از پاک شدن لاکام ناراحت شدم از کار سروش ناراحت نشدم

Melika Alavi, [22.02.18 08:14]
😂😂😂😂😂😂😂😂😂

Melika Alavi, [22.02.18 08:14]
مگه ناراحتی داره؟

Saba, [22.02.18 08:15]
نمی‌دونم حس می‌کردم دیگه تموم شد😂

Saba, [22.02.18 08:21]
وای دیدی چه قری داد دیروز ممد😐😂

Melika Alavi, [22.02.18 08:21]
خیلی قشنگ بود😂😂

Saba, [22.02.18 08:21]
اره

Saba, [22.02.18 08:21]
بعد قر اونو

Saba, [22.02.18 08:21]
با قر رفعتی مقایسه کن😂

Melika Alavi, [22.02.18 08:23]
رفعتی مردونه بود

Saba, [22.02.18 08:23]
اون قشنگ خود جمیله بود😂😂😂😂😂

Melika Alavi, [22.02.18 08:26]
اره😂

  • صبا
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶

۶۷۳

عزیزم

حالا که دارم این متنو می‌نویسم ساعت ۱۳ دقیقه به چهار صبحه. من حالم خیلی خوب نیست. شایدم هست و الکی دارم بازی می‌کنم که دلتنگی تو بیشتر ته‌نشین بشه. اینجا سرده. هوای روح‌ها سرده. تو باید باشی که روحمو حداقل بغل بگیری، گرم شه. خودمو بغل نکردی هم نکردی. نمی‌خواستم از اونایی باشم که وقتی «تو»ی خودشون نیست، فقط ناله می‌کنن. انگار چیزی بیشتر از من هویدا نشد :))

  • صبا
  • پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶

۶۷۲

بعد از یه تولد خوب فقط یه کم حس بد موند. اونم واسه اینکه اسم سروشو گفتم و اینکه هیچ حقی ندارم که ازش خوشم بیاد. و چه جالب به یه ورمم نبود که محمدحسین دیگه از من خوشش نمیاد و چه جالب از رفعتی خوشم میاد. از میرزایی خوشم میاد. از سید خوشم میاد. از مکتوبیان خوشم میاد. پسرای خوبین. امروزم خیلی خوش گذشت واقعا. همش خوش گذشت. از هماهنگی‌های به مصیبت قبلش و کیک و کادو و تدارکات پیدا کردن و مفاخر رو هماهنگ کردن بگیر تا معطل کردن محمد حسین به این بهانه که یکی از دخترای نساجی ازت خوشش میاد پشت مفاخر و پیچوندن تارا و قرار یواشکی با علی عرب و نگرانی که تارا و محمد حسین نبیننمون. این آدما واسم مهمن و آی کر فور دم.

اون وسط انجمنم رفتیم. با عروف و فائزه کارای جشنو هماهنگ کنیم. چه آدمای مهربونین. رفعتی رم واسه جشن معرفی کردم :)) شمارشو از عرب گرفتم بهش زنگ زدم پاشو بیا انجمن. اونم بچه خوبیه. کلا همه خوبن. این وسط من فقط با خودم مشکل دارم :))

  • صبا
  • چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره