۱۰ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

603

دوست دارم با سجاد دوست باشم. با علی دوست باشم. با محمدحسین خدافظ دوست باشم. با مکتوبیان دوست باشم. یه سری رفیق که دور هم جمع شدن. فردا هم با هم شرکت میزنن. خواسته ی زیادیه؟

  • صبا
  • دوشنبه ۲۹ آبان ۹۶

602

مگه اشکال بلندپرواز و رویاپرداز بودن چیه که میگی نباش؟

  • صبا
  • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

۶۰۱

من عاشق صدای محمدرضا عیار شدم. 

یه کلی انرژی بد دارم ولی مبارزه واسه همینجاهاس دیگه!

  • صبا
  • شنبه ۲۷ آبان ۹۶

۶۰۰

من باید متوجه بشم که وقتی خیلی با یه نفر صمیمی میشی ضربه می‌خوری. و باید بتونم خودمو کنترل کنم و هیجان زده نشم موقع تصمیم گیری.

داشتیم با ملیکا حدس می‌زدیم دوست دختر سروش باید چه شکلی باشه. یه دختر ساده و معمولی لاغر سفید با موی مشکی بلند لخت. یکم سرد. یکم عاشق پسره. یکم غیرقابل رقابت.

من احمقم

  • صبا
  • جمعه ۲۶ آبان ۹۶

۵۹۹

من مادر قلب اتمی رو واقعا دوست داشتم.

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶

۵۹۸

بازم خداروشکر که بغضم تو خونه ترکید. نه تو دانشگاه. بین اون همه آدم عوضی

  • صبا
  • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶

۵۹۷

برای ماجده گفتم که من از بنفشه (استفاده از این دختر برای پوشش اسم پسرونه خیلی چیز ضایعیه و من اینجا منظورم این نیست که اسمش بهادره!) واقعا خوشم میاد و این عشق نیست چون تعریف من از عشق با تعریفی که مردم میگن فرق داره. من باید به شناخت کامل اخلاق برسم، یه مدت طولانی طرف رو بشناسم تا بتونم بگم بله عاشق شدم. نه الان که خیلی کم اخلاقشو میشناسم و مدت کمیه با هم آشنا شدیم. ولی میتونم بگم که واقعا ازش خوشم میاد. بعد گفتم ولی بنفشه از تسا (پوشش اسم اصلیه) خوشش میاد و از من اصلا خوشش نمیاد. در آینده هم نخواهد اومد. اگرم بیاد تیپمون به هم نمی‌خوره. اگرم بخوره من ادم اهل دوستی نیستم. ارزش‌هام رو نمی‌تونم زیر پا بذارم (بعد از خودم پرسیدم نکنه یه روز برسه که بی‌خیال همه چی بشم؟) پس من نمی‌تونم به داشتن این احساس مسخره ادامه بدم. پس بهت این اختیار رو میدم که اگه اسمشو جلوت آوردم اگه حس کردی دارم حتی به موهاش فکر می‌کنم، بزنی تو سرم. منم سعی می‌کنم کم کم تموم کنم همه چیو واسه خودم.

به بلوط جانم اول گفتم. اون کمکم کرد به این نتایج قشنگ برسم.

بعد از اینکه همه‌ی اینا تموم شد پرسیدم از خودم دوست نداری دوسش داشته باشی؟ این غصه و عذاب رو دوس نداری؟ شااااید یه وقتی ازت خوشش بیاد. اون وقت نیست که این غصه‌ها جواب می‌ده؟

ولی باز بعد پرسیدم من ادمیم که خودمو تحمیل کنم؟ یا دوست دارم اول اون از من خوشش بیاد؟

و بعد میان‌ترم سختم جلوم زانو زنان التماس کرد توروخدا یکم درس بخون

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶

۵۹۵

این همه آدم بی‌خود اومدن و رفتن. علیرضا، موسی، محمد، علی، کسری، امیر و... تهش چی شد؟ هیچی به هیچی. خلاصه که خیلی دلم واست تنگ شده. من بدون تو با خودم نمی‌تونم کنار بیام. من مثل تو عاشق خودم نیستم. بده ها. می‌دونم. آدم باید اول خودشو دوست داشته باشه تا فلان بهمان ولی خب من دوست ندارم خودمو. بدون تو اعتماد به نفس ندارم. عجیبه که موجودیت من انقدر وابسته به یه آینده‌ی نامعلومه. دوست ندارم وقتی پونزده سال بعد به نوجوونی و اوایل جوونیم نگاه می‌کنم خودمو آنقدر محدود و پایین ببینم. حالا شما به من بگو مرحله‌ی اول برای رشد و تعالی فکری کتاب خوندنه. رها کردن این مسخره‌ی عالمیان، موبایله. وقتی خودم می‌دونم چه سود؟!

ای بهترین یارم تصمیم گرفتم یه مدت بیخیالت بشم. میخوای بنفشه باشی میخوای هرکس دیگه. هرکی هستی میای بالاخره دیگه. من به عنوان یه زن مستقل نباید خودمو بدون تو دوست نداشتنی ببینم که. حالا امیرم مگه من ازت خوشم میاد. کیوانم در جواب به ازت خوشم میاد بگه آها.

هر چی میشه، بشه. کاش یکم از جو دانشگاهمون دربیام. از این اراذل بی‌شعور با سطح درک پایین فاصله بگیرم. خسته شدم از بس فکر و ذکر همه میتینگ گذاشتن بود. 

از یه چیزای دیگه هم خسته شدم. خسته شدم از بی‌ارادگی خودم. وقتی می‌دونم بنفشه تیپ من نیست و من تیپ بنفشه نیستم، ولی بازم هی برمی‌گردم نگاش می‌کنم. یه کراش سادست و میگذره. به دلت بد راه نده. حس می‌کنم به تو دارم خیانت می‌کنم وقتی ازش خوشم میاد. کلا بخش بزرگی از زندگی الآنم هستی. دوست ندارم که باشی

  • صبا
  • يكشنبه ۷ آبان ۹۶

۵۹۴

خدایا از قصد می‌کنی، نه؟

  • صبا
  • شنبه ۶ آبان ۹۶

۵۹۴

خب خوشحالم که حداقل یادم افتاد سر چی‌ باهات دعوام شده بود. و اینکه تو همیشه مهربون و باحال نیستی.

خیلی خوشحالم از خیلی چیزا. کاش هممون یادمون بمونه که یه روزی واسه‌ی چی یه چیزی رو رها کردیم.

  • صبا
  • سه شنبه ۲ آبان ۹۶
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره