۸۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۹۲۶

بالاخره بعد از چهار ماه یه خواب راحت.

  • صبا
  • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

خلفیة الله

ما جانشین خدا روی زمینیم و تنها کاری که می‌کنیم لایک کردن عکسای لاکشری آقازاده و ریچ کیدز آو دوغوزآباد و حاشیه‌ی هنرمندانه. 

  • صبا
  • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷

924

حال افتضاح عصر مال این بود که ظهر با رقیه درمورد برادر بسیجی و عَرِض و راه‌هایی که قراره اذیتشون کنم حرف زدم. اینا هر چی که باشن، یه زمانی هر چند کوتاه برام مهم بودن درنتیجه ها ها صبا خانم د جوکس آن یو :|

  • صبا
  • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷

۹۲۳

همون تیکه که صابر ابر میگه بذارین من پنج دقیقه به حال خودم باشم از این بدتر نمی‌شم. همون.

  • صبا
  • يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷

نیم ساعت دیگر منتظر می‌ماند

چرا من درس نمی‌گیرم از هر دفعه که با سیس بیرون رفتم؟! چرا؟!

  • صبا
  • يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷

شبا

پنجره بازه. باد می‌زنه پرده رو تکون می‌ده. صدای جیلینگ جیلینگ درشکه‌هایی که دارن میرن خونه میاد. صدای خرخر بابا. صدای وزوز سیم خراب شارژر لپ تاپ. صدای درشکه‌ها قطع میشه. صدای جیرجیرک. غزل سر جاش تکون می‌خوره صدای سایش لباسش روی روتختی. صدای ورق زدن کتاب. شبا خوش میگذره.

  • صبا
  • يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷

سیب

مامانم

ادم و حوا

هوس

اپل

  • صبا
  • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

کمک

دارم همینجوری بدون توقف دنبال ایده‌های عاشقانه واسه متن یلدا میگردم. میشه گفت متن رو می‌خونم یکم تو دهنم بالا میارم ولی خب قورباغه و استفراغ را قورت بده و کارتو انجام بده. نتیجه این شده که متنی که مهدی گفت دوبرابر باشه یه حدود یک برابر و ربعی رسیده :/ و من اگه انقد (انگشتای شست و اشاره رو به قدر یک اپسیلون فاصله می‌ده) دیگه تقلا کنم روانی میشم. از اونجا که این متن مال من نیست و مال خانم کچوییه (چشمک!) نمدونم که دیگه باید چیکار کنم و از کی کمک بگیرم‌. پذیرای هرگونه ایده‌ای از طرف شما هستیم.

  • صبا
  • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

او گفت

«...خب داشتم می‌گفتم ببین من فکر می‌کنم ما برای انجام هرکاری جدا از هدف کلی و ظاهری‌ای که داریم یه هدف کوچولوی پنهان هم داریم. خودمو مثال بزنم. تنها دلیلی که میام بیان اینه که «دچار باید بود» پست گذاشته باشه و من از خوندنش لذت ببرم. تنها دلیلی که اینستا رو باز می‌کنم، دیدن استوریای میلاد کالفیده. یا تو پیمان رو در نظر بگیر. تنها دلیلی که کتاب میخونه استفاده از جملاتشه :| عَرِض چرا ویالون می‌زنه؟ چون دخترا جذبش می‌شن :| ولی ما وانمود می‌کنیم که این کارا رو برای هدف کلی‌ای که براش در نظر گرفته شده انجام می‌دیم...»

  • صبا
  • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

۹۱۷

خب با تشکر از نظراتتون :| ما کتاب رو خریدیم. 

تصمیمات جدید:

ما قراره سیسی رو کنار بذاریم و تمام.

ما قراره همینجوری به انتظار مستر پرفکت بشینیم و ترجیح می‌دهیم تو دانشگاه نباشه در نتیجه مستر پرفکت معلوم نیست چجوری می‌خواد ما رو پیدا کنه.

ما قراره درس بخونیم.

  • صبا
  • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

۹۱۶

کسی از شما کتاب انسان خردمند رو خونده؟ می‌خوام ببینم بخرمش یا نه

  • صبا
  • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷

فیز

_ صبا گشنمه

+ ببین دو راه داری. می‌تونی بری یه چیزی از یه جا پیدا کنی بخوری. می‌تونی به این فکر کنی که داری لاغر میشی و به گشنگی کشیدن ادامه بدی.

_ خدایا منو نصف کن.

  • صبا
  • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷

تئاتر تجربی

وحشت و هراس تنها بر فراز یک خوابگاه یا خانه

به کمین ننشته است؛

ذهن دالان‌هایی دارد هراسناک‌تر از جاهای مادی...

خویشتن پنهان‌شده در پس خویشتنمان،

بیش از هر چیز هراس می‌انگیزد،

قاتل مخفی‌شده در سرای ما،

ناچیزترین موجب دهشت است.

امیلی دیکنسون

  • صبا
  • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷

ما دخترای دانشجوی مکانیک

شب جمعه که میشه تو گروه دخترا یهو یادمون میفته که وای تو این زندگی و هر چی که هست و سعی میکنیم واسه هم دیت، رل، خواستگار و شوهر پیدا کنیم. فردا صبحمون دیدنیه.

  • صبا
  • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷

۹۱۱

دل بدنم واسه تمرین تنگ شده بود.

(خواهر جمله را از خانواده خواستگاری می‌کند)

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

910

خبر جدید این که متن یلدا تقریبا امادس و به حرف مهدی گوش نخواهم داد درباره ی بلند یا کوتاه بودنش

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

۹۰۹

قبلا صبح‌ها رو دوست داشتم الان تا شعاع ۱۰۰ متری می‌خوام همه رو بکشم

منظورم از قبل تو طول ترمه. خوب می‌شم نگران نباشین

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

۹۰۸

حس می‌کنم خندوانه شده ریلیتی شوی کارداشیان‌ها :)))

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

و بعد از اون حق وحید نبود

من فقط می‌خوام بگم ارمیا حقش نبود اول شه

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

همون یا چی دبور جون

روسریای گشنگم رسید :)

آیا من اکنون یک مومنه‌ی جذاب بازیگر هستم یا چی؟

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷

905

میگه برای یه کارگاه پرفورمنس ساده‌ی ده جلسه‌ای نفری 400 تومن میگیره. خوشگلم دانشجوهای من اگه نفری 400 تومن داشتن که تو بیابون درس نمیخوندن :|

  • صبا
  • چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷

دعا برای یافتن استاد کارگاه بازیگری

یادم رفته بود طلسم شدن توسط یه آدم جدید چطوره :)

مسئولای عزیز دانشگاه کاش یکم کمتر می‌خوردین و بودجه‌ی ما واسه آوردن مهدی صباغی بیشتر بود -_-

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

پس از دیوانه کردن صاحبِ پیج روسری، دایرکت را با یک :) میبندد

سه تا روسری از این جیگلی بیگیلی محجبه خوش‌تیپا سفارش دادم برام بیارن. شرمنده دیگه نمی‌تونم پاسخگوی کامنتاتون که به صورت نان استاپ به سمتم سرازیره و سرورهای بیان رو از کار انداخته، باشم. ایموجی عینک دودی به میزان زیاد

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

۹۰۲

خیلی خب من بیدار شدم و بیمار انگلیسی هنوزم فیلم مورد علاقمه. در ژانر رمنتیک

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

the english patient

چرا که قلب، اندامی از آتش است.

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

منِ عجیب

کسی غیر از من هست که دو تا فیلم خارق العاده رو تو یه شب ببینه؟

نامه داری و بیمار انگلیسی

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

899

دسته گل نرگس صمیمانه‌ترین روش برای دوستی با منه :)

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

نتیجه‌ی اصرار شما به وبگردی

پسر من الان نهایت وبگردیم این بود که نه تا وبلاگ اول بیانو ببینم و متوجه بشم هشتاشون به مفتم نمی‌ارزن!

(وبلاگ گرانبهای خودش را میبندد)

  • صبا
  • سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷

۸۹۷

چت من و پویا یک سلسله التماسه و فریب کاریه برای این که هیچ کدوممون پی‌ام آخر نباشیم :) چیه این فوبیای پی‌ام آخر بودن تو چت.

  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

Deep blue sea

من خیلی حس تنهایی می‌کنم. هشت نظر منتظر تاییدن که تایید نمی‌کنم. مسائل شخصی بلوطه. در نتیجه قابل تایید نیست. حس می‌کنم تو یه اقیانوس بزرگ دارم غرق میشم. تو زمینی که خالی از سکنه است هیچ کس توش نیست. تو کهکشانی که خالی خالیه. یه جهانه و یه زمین و یه اقیانوس سرتاسری و من. منی که دارم غرق میشم. خشکی‌ای نیست. ماهی‌ای نیست. یه سیاره آبه.میگم شاید انقدر گریه کنم کل زمینو آب گرفته. شاید کف اقیانوس یه چیزایی باشه. نمی‌دونم تا کی میتونم جلوی این ایده که ممکنه یه چیزی اون ته منتظرم باشه رو بگیرم. اگه ذهنم اینو درک کنه دیگه تلاش نمی‌کنه. تو آب پایین میرم. گلوم از قورت دادن آب شور درد گرفته نمی‌تونم داد بزنم. میتونستمم چه فایده. تفاوتی ایجاد میکرد؟

  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

Im the bad in the good

دارم نظرای قدیمی رو تایید می‌کنم. ببین چقدر با ثمین صمیمی بودیم. ببین چقدر نرگسو دوست داشتم و دوسم داشت. ببین چقدر پستای قدیمی قشنگ‌تر بود. الان با وجود رنگین کمون و اسب تک شاخ و کیک تولد زندگیم سیاه سیاهه. یه ذره رو جمله‌ی قبل فکر کنین.

  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

۸۹۴

خب من زود قضاوت کردم و کارمند مامانم خنگ نیست بنده خدا. الان حس بدی دارم :/ آفرین عزیزم فقط راه برو قضاوت کن مردمو‌.

پ.ن آیا شجاعت لازم برای زنگ زدن به مهدی صباغ رو به دست خواهم آورد؟ آیا؟

  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

یه آیم دد :/

فقط به زمین و زمان فوش می‌ده کسی که صبح ساعت شیش و نیم بلندش می‌کنن بره از کارمند خنگ مامانش کد یاد بگیره. فقط فوش.

  • صبا
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

من باب تولد جانی

من و مه گل در راه ریختن زباله‌ها بودیم. بله ما اینجا حسین رو داریم که بهار و ملیکا رو فالو کرده و اون دوتا انفالوش کردن و به نظرشون حسین زشته. می‌خوام بگم خاطره‌ی یه سریا آرزوی یه سری دیگس. همین طور که داشتم حرص می‌خوردم که بله مثل اینکه فقط اینستای من خار داره و حسین آقا زیادی براش پرفکتن مه گل وارد صحنه شد و گفت صبا جان تو یه شخص فوق‌العاده‌ای و مطمئنم تو رابطه هم خارق‌العاده هستی. و لیاقت داری با کسی که باهات درست رفتار می‌کنه و بهت اهمیت میده باشی. از حسین بکش بیرون. من موهامو افشون کردم تو باد و گفتم نه مه گل من اصلا دنبال رابطه با حسین نیستم. فقط خیلی بهم برخورده که من تایپ آآآقا نیستم و هورهایی که قبلاً نام بردم تایپشن و اونا رو فالو کرده. قبل از اینکه مه گل جواب بده به جمع دوستانمون رسیدیم و صحبت نیمه تمام ماند.

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

۸۹۱

حس می‌کنم روح اناشید حسینی در من حلول کرده.

(به مبانی رنگ توجه میکند)

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

کارگاه بدن

شر شر عرق‌ ریختم از خجالت. منی که نمی‌تونم پشت تلفن زبون بریزم چرا مسئولیتی رو قبول می‌کنم که به این مهارت احتیاج داره؟

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

دبیری، آرزوی نهان

_ دبیر کانون تئاتر دانشگاه صنعتی اصفهان هستم...

در تمام مکالمات من با کسانی که ممکن است استاد کارگاه ترم بعد باشند این جمله موجود است. آیا من واقعا میتونم این مسئولیت سنگین رو به عهده بگیرم؟

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

دوراهی

نه از سر تنبلی، که از فرط کوشش و تلاش می‌خوام کارگاه هوش هیجانی امروز رو نرم. چون ریاضی یک و کد و سالید و کلی کتاب موندن رو دست و بالم و من وقت اندکی دارم برای حل کردنشون.

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

تئاتری‌ترین

وای چقدر وحید رو می‌فهمم. نمی‌دونم اصلا همچین چیزی رو واقعا تجربه کردم یا توی تصوراتم بوده ولی کاملا موقعیت رو درک می‌کنم و خودم رو به جاش می‌بینم. فک کنم همین هفته‌ی پیش بود که داشتم فکر میکردم اگه یهو یکی وسط اجرا دیگه نتونه ادامه بده چی میشه. اگه نخندن چی میشه. اگه تئاتر کمدی اجرا کنم و نخندن چی میشم؟ قطعا تا امشبم کاری که وحید کرد. کاری که گنده رو ادامه نمی‌دادم. ولی واقعا اگر قراره وارد تئاتر شم باید حواسم به خودم باشه. و می‌دونم که این اتفاق احتمال افتادنش کمه. منی که با یه داد مهدی گریم می‌گیره. با متن حفظ نبودن صالح بهم میریزم و احساساتم انقدر گسترده‌اس... آیا هیچ وقت می‌تونم در یک موقعیت مشابه خودم رو جمع و جور کنم؟

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

و غم پرده می‌اندازد

امشب من بیشتر از هر کس دیگه‌ای وحید رو درک کردم.

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

۸۸۵

کتابخانه‌ی عجیب هاروکی موراکامی رو خوندم. خیلی کوتاه بود. لذتشم کوتاه بود ولی دوست داشتنی.

  • صبا
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

۸۸۴

دستم داره زخم میشه. اولین باره که انقدر زود شروع شده. هر چی بزرگتر میشم استرسم بیشتر میشه.

  • صبا
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

ح

حالا که پابند تو هستم می‌گریزی

پابند لبخند تو هستم می‌گریزی

چرا باید از کسی که در اولین برخورد رسمیمون به اعتقاداتک توهین کرد خوشم بیاد؟ انسان‌ها رو میشه جدا از عشق دوست داشت. اینم یه آدم دیگه که زیبایی‌های وجودیشو میشه تحسین کرد و دوست داشت ولی عاشقشون نبود :))

  • صبا
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

فرزانه

عجیبه بعد از این همه سال و دوریمون هنوزم میتونیم حال گند همو خوب کنیم. دوس داشتم دوستای نزدیک‌تری باشیم ولی خب. نمیشه. همین کافیه.

  • صبا
  • جمعه ۱۹ مرداد ۹۷

اولین جلسه‌ی زبان

تجربه‌ی نوی درس دادن زبان به نیکی گذشت :)

لوکینگ فوروارد تو هو مور استودینتس.

و نیلوفر. مهربان‌ترین شاگرد دنیا. که ازش ایراد بگیری ناراحت نمیشه و همچنان دلنشین باقی میمونه 

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷

die

wrong words to the wrong person

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷

اند ایتس نات پلزنت

برای یک تجربه‌ی نو

 به علاوه من نیم فاصله رو تو بیان کشف کردم

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷

۸۷۸

خودت به من بگو بهشت تو کجای این همه جهنمه

  • صبا
  • پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷

بسیجی دست از سر ما برنمی‌دارد

_ ببینم بسیجی از تو خوشش میاد؟

+ نه

_ قبلا چی

+ نمی‌دونم فک کنم یه ذره‌. از کجا فهمیدی؟

_ از رفتاراش. زیاد نگات می‌کرد. وای خره بت پیشنهاد داد؟ واسه همین دعواتون شد؟

+ نههههههه.

_ وای فکرشو بکن. صبا بیا با هم باشیم.

+ (نرم می‌خندد و نمی‌گذارد کسی بفهمد همه‌ی اتفاقات بین آن دو افتاده)

  • صبا
  • چهارشنبه ۱۷ مرداد ۹۷

امروز را در دانشگاه به ذوب شدن گذراندیم

این حس مردن از خستگی اگه شیرین‌ترین حس دنیا نیست، پس‌ چیه؟

  • صبا
  • سه شنبه ۱۶ مرداد ۹۷
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره