۱۲ مطلب با موضوع «تئاتر» ثبت شده است

دانشگاهِ پرمعضلِ ما

این زوج بودن که دیروز کات کردن. واقعا نمیشه از ظاهر روابط، باطنشونو تشخیص داد، نه؟ :|

از طرفی ناراحتم که چه بلایی قراره سر پسره بیاد (نگران دختره نیستم. بلده چیکار کنه) از طرفی غصه‌ی جو بدی که حالا بینمون پیش میاد رو می‌خورم. از طرفی هم خوشحالم. توضیحی هم ندارم برای خوشحالیم. برید با قضاوتاتون خوش باشین. ^^

پ.ن دیروز پس کله‌ی برادر بسیجی رو دیدم. تا سه ربع چشمام می‌سوخت. 

  • صبا
  • سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷

۹۴۷

امروز دوباره چهار ساعت بیکاری و بعد پویا زنگ زد گفت تمرین کنسل شده. 

و زوج محبوب من کات کردن.

  • صبا
  • دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷

کمک

دارم همینجوری بدون توقف دنبال ایده‌های عاشقانه واسه متن یلدا میگردم. میشه گفت متن رو می‌خونم یکم تو دهنم بالا میارم ولی خب قورباغه و استفراغ را قورت بده و کارتو انجام بده. نتیجه این شده که متنی که مهدی گفت دوبرابر باشه یه حدود یک برابر و ربعی رسیده :/ و من اگه انقد (انگشتای شست و اشاره رو به قدر یک اپسیلون فاصله می‌ده) دیگه تقلا کنم روانی میشم. از اونجا که این متن مال من نیست و مال خانم کچوییه (چشمک!) نمدونم که دیگه باید چیکار کنم و از کی کمک بگیرم‌. پذیرای هرگونه ایده‌ای از طرف شما هستیم.

  • صبا
  • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

تئاتر تجربی

وحشت و هراس تنها بر فراز یک خوابگاه یا خانه

به کمین ننشته است؛

ذهن دالان‌هایی دارد هراسناک‌تر از جاهای مادی...

خویشتن پنهان‌شده در پس خویشتنمان،

بیش از هر چیز هراس می‌انگیزد،

قاتل مخفی‌شده در سرای ما،

ناچیزترین موجب دهشت است.

امیلی دیکنسون

  • صبا
  • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷

۹۱۱

دل بدنم واسه تمرین تنگ شده بود.

(خواهر جمله را از خانواده خواستگاری می‌کند)

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷

کارگاه بدن

شر شر عرق‌ ریختم از خجالت. منی که نمی‌تونم پشت تلفن زبون بریزم چرا مسئولیتی رو قبول می‌کنم که به این مهارت احتیاج داره؟

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

دبیری، آرزوی نهان

_ دبیر کانون تئاتر دانشگاه صنعتی اصفهان هستم...

در تمام مکالمات من با کسانی که ممکن است استاد کارگاه ترم بعد باشند این جمله موجود است. آیا من واقعا میتونم این مسئولیت سنگین رو به عهده بگیرم؟

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

تئاتری‌ترین

وای چقدر وحید رو می‌فهمم. نمی‌دونم اصلا همچین چیزی رو واقعا تجربه کردم یا توی تصوراتم بوده ولی کاملا موقعیت رو درک می‌کنم و خودم رو به جاش می‌بینم. فک کنم همین هفته‌ی پیش بود که داشتم فکر میکردم اگه یهو یکی وسط اجرا دیگه نتونه ادامه بده چی میشه. اگه نخندن چی میشه. اگه تئاتر کمدی اجرا کنم و نخندن چی میشم؟ قطعا تا امشبم کاری که وحید کرد. کاری که گنده رو ادامه نمی‌دادم. ولی واقعا اگر قراره وارد تئاتر شم باید حواسم به خودم باشه. و می‌دونم که این اتفاق احتمال افتادنش کمه. منی که با یه داد مهدی گریم می‌گیره. با متن حفظ نبودن صالح بهم میریزم و احساساتم انقدر گسترده‌اس... آیا هیچ وقت می‌تونم در یک موقعیت مشابه خودم رو جمع و جور کنم؟

  • صبا
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

یلدا

ضبط یلدا تموم شد. پنج دقیقه و بیست ثانیه. اگه بخوام خیلــــــی با حس بخونم میشه 6 دقیقه. از لحن نسبتا راضی بودم ولی از صدام راضی نبودم باید برم درستش کنم. کم کم همه چی داره سر جاش قرار میگیره

  • صبا
  • يكشنبه ۱۰ تیر ۹۷

ایده‌های دیگه برای متن شب یلدا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبا
  • شنبه ۲۶ خرداد ۹۷

متن برای اجرای شب یلدا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبا
  • سه شنبه ۲۲ خرداد ۹۷

مربوط به کانون و تردیدهایمان

یکی از لحظات نمادین حضور من در کانون اون وقتی بود که من و مریم از آب سردکن برگشتیم تو کانون و دیدیم سجاد داره فیلم می‌گیره و یه پوز جذابیت گرفته بودیم حسین مسخرمون کرد چه خانمای جذابی و ما از خنده ترکیدیم.

حالا که من عضو شورام مردم چجوری‌ منو به خاطر میارن؟ دوست ماجی یا رفیق مریم و پویا؟

  • صبا
  • چهارشنبه ۹ خرداد ۹۷
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره