۹ مطلب با موضوع «دیالوگ» ثبت شده است

۱۰۷۷

گفتم هر وقت حس کردی زیاد حرف زدم بگو.

گفت نه تو خیلی باحالی. باید زودتر کشفت می‌کردم.

گفتم تو کشفم نکردی. خودم اومدم‌.

کاش همینجا مکالمه با یه بغل تموم میشد.

اما نشد

  • صبا
  • جمعه ۱۸ آبان ۹۷

غیبت نکنین

[کلاس علم مواد، ساعت ۱۵:۱۲]

من: مه‌گل دختر فلانی رو ندیدی؟

مه‌گل: ای نه. حالم ازش بهم می‌خوره مرتیکه رو.

من: وای من یه کراش عظیمی از ترم یک روش داشتم.

مه‌گل: صبا خره خاک تو سلیقه‌ات

[همانجا، ساعت ۱۵:۳۴]

فلانی: استاد میشه اینو یه بار دیگه توضیح بدین؟

من: مه‌گل این که جلوی من نشسته :|

مه‌گل: :|

  • صبا
  • جمعه ۱۱ آبان ۹۷

1058

ریچارد: برو و به دستش بیار چستر. و میتونم یه نصیحت کوچولو بهت بکنم؟

چستر:حتما

ریچارد: اگه به دستش آوردی، نذار از دستت بره. باور کن (پشیمون میشی)

چستر: ریچارد تو آدم خوبی هستی.

ریچارد: میدونم. و ازش متنفرم.

  • صبا
  • چهارشنبه ۹ آبان ۹۷

۱۰۵۷

ببین چقدر درس سختیه که علی بی مقدمه گفت: «سلام و درود. صبا به طور صریح دچار حاملگی شدم تمام.»

و من چقد خندیدم به این پسر :)

  • صبا
  • سه شنبه ۸ آبان ۹۷

نگارنده

- نگار عصر جمعه‌اس. سگ دپ بزنیم؟

+ عزیزم مشقاتو نوشتی؟

- نه :|

  • صبا
  • جمعه ۱۳ مهر ۹۷

۹۷۵

_ دماغم داره خون میاد.

+ از مغز پریود شدی.

_ :))

  • صبا
  • جمعه ۶ مهر ۹۷

حسین

«... خدا میدونه من دوست دارم براش نماز بخونم... »

  • صبا
  • جمعه ۳۰ شهریور ۹۷

Yes to that sense of humor :)

نیلوفر: ایشالا باشیم و تولد ۶۷ سالگیتو تبریک بگم.

بعد تولد ۶۸ سالگیتو تبریک بگم.

تولد ۷۸.

من: ۶۹ رو تبریک نمیگی؟:))

نیل: نه آلزایمر گرفتم یادم می‌ره

  • صبا
  • پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷

با ممد مهربان و یک رو

گفتم ممدحسین موش بخورتت.

گفت منو نهنگم بخوره تو گلوش گیر میکنم :))))

  • صبا
  • دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷
کل ایرانو، کل خاور میانه رو، کل جهانو، کل نسل انسانو بشوریم بره