دیشب خواب دیدم تو کانون بودیم بعد غزال سردش بود اومد سوییشرتشو گرفت برد. من ناراحت شده بودم که منم سردم بود چرا به من ندادی و وسایلمو جمع کردم که برم. رفت یه کت برام آورد دوید دنبالم و تو اتوبوس نشستیم. رفتم تو بغلش خودمو جمع کردم، دست انداختم دور گردنش. گفتم خب منم سردم بود چرا دادیش به اون؟ گفت چون اون بچس. ببخشید. من دوست دارم. و این دفعه من بودم که رفیق طور برداشت می‌کردم. 

 

پ.ن رابطه‌ی ما به همین خوابا خلاصه میشه. در واقعیت همه چی متفاوته.