به مقدار زیادی از بچه‌های کانون ناراحت و دلخورم. بچه‌های کانون که میگم منظورم صالح و مهدی و پویاس فقط. غزاله که هیچی. پرنیانم کاری به کارم نداره. علیرضا و الهه فعلا خوبن. حانیه هم رفیقمه. چاره چیه؟ 

ببینید باید یه جمع بندی تا اینجا بکنم براتون. اول فهمیدم که از معاشرت با بچه‌ها حالم خوب نمیشه که هیچ صدبرابر بدترم میشه. بعد فهمیدم که از دیدن مریم و مهدی و رفتار جفتشون ناراحت میشم. بعد با پویا دعوام شد. بعد دیروز قدر یه عالم از دست مسئولیت پذیر نبودن اون سه تا حرص خوردم. امروزم که صالح گفت این موضوعی که من دارم واسش کلی بالا پایین میپرم موضوعی نیست که بخواد اعصاب خودشو به خاطرش خرد کنه و من گفتم واسه من مهمه که صد بار هم به تو گفتم هم به مهدی. نمی‌دونم گفت که خب واست مهمه که مهمه یا نه.

می‌خوام بگم این روابط از پایه درست نبوده. می‌خوام که از اون اکیپ بیام بیرون. تمام.