کاش اتفاقای امروز از یادم بره. چه غصه‌های عمیقی خوردم. فقط چندتا صحنه بمونه.

۱- من سر دینامیک. نگار می‌پرسه چته. میگم نگرانشم.

۲- افتاده رو چمنای خشک یادمان. خواب خوابه. میگه حالم بده تعادل ندارم.

۳- خوابیده بود رو مبل تو کانون. جمع شده بود تو خودش. موهاش پریشون‌تر از همیشه.

۴- می‌خوام بیدارش کنم. اسمشو صدا می‌زنم. بیدار نمی‌شه. میگم پویا بیدارش کن من نمی‌تونم. دستشو میذاره رو پاشو و محکم تکونش می‌ده. جلوشو میگیرم میگم اینجوری نه اشغال. نکنش.

۵- بافتمو انداختم روش که سردش نشه.

۶- سردمه. می‌خوام برم. بافتمو پیچیده دور خودش. میگم پویا من نمی‌تونم برش دارم میشه برداری برام؟ بافتو از روش می‌کشه و می‌ده دستم و میگه حق داری منم اگه ملی اینجا خوابیده بود سردش بود نمیتونستم ازش بگیرم. لبخند دردمند من.

۷- نیم ساعت قبل از امتحان زنگ زدم. ریجکت کرد.

۸- چراغ روشن کانون. امید. صالح و دوس دخترش. ناامیدی.

۹- ما به هم نمی‌رسیم. مثل خورشید و ماه. تن تو خاک بهشت تن من پر از گناه. با نگار تو تاریکی یادمان.

۱۰- اشکا تو پردیس. تو بغل جانی و ملیکا.

۱۱- الان