امروز دعوا شد. بین مهدی و عرفان. نمی‌خوام تعریف کنم حالم بد میشه. فقط یه صحنه هی تو ذهنم تکرار میشه. مهدی افتاده بود زمین و سه نفر داشتن میزدنش.

شبم داشتم باش حرف می‌زدم. اون گریه می‌کرد و من گریه میکردم. هی می‌خواستم بغلش کنم هی نشد. آخر سر دیدم واقعا دارم از غصه گسیخته میشم. انگشتمو کشیدم رو زانوش که آروم شه. که آروم شم.