دلم می‌خواد حالا که داره از هم می‌پاشه بغلش کنم بگم رفیق هر گندی بزنی من کنارت می‌مونم جمعت می‌کنم. هر قدرم ارزشامون متفاوت باشه. تو مشروب میخوری و سیگار میکشی و گل می‌زنی. من با دنت شکلاتی مست میشم و نماز می‌خونم و از بوی سیگار روی کتت لذت می‌برم. میگه بهم قول بده دیگه بهش هیچ حسی نداری. کاش مجبور نبودم واسه راحت شدن خیالت دروغ بگم پوجان. گفتم احتیاجی به قول نیست. ندارم. گفت یه سال علاقه بچه بازی نیست که دو روزه فراموش کنی. راس میگه خب. 

کاش می‌رفتیم یه جا تو با اون ژست تدی بر طور داد می‌کشیدی من جیغ می‌کشیدم و گریه میکردم و با گلوهای خسته و زخمی برمیگشتیم و تا ماه‌ها با کسی حرف نمی‌زدیم. حرفامونو فقط خودمون می‌فهمیدیم چون که تو تاریک‌ترین و غمگین‌ترین لایه‌های منو دیده بودی و من سردی و از هم گسیختگی روحتو درک کرده بودم.

پ.ن کسی می‌دونه چجوری میشه معتاد به گل رو ترک داد؟