دیروز با ممد درس می‌خوندیم. سرشو گذاشته بود روی میز و حل می‌کرد. سرمو گذاشته بودم رو میز و نگاش میکردم. نمی‌خوام به این فک کنم که غزال داشت موهاشو ناز می‌کرد یا روی دستش با خودکار نقاشی میکشید. برگه‌هام و کتابم بوی ممدو گرفته‌. نمی‌تونم درس بخونم.

قبلاً گفته بودم ایزی بوی اسطوخودوس میده‌. آدما واسم بوی خاصی دارن‌.