دیروز به مهدی گفتم تکلیف منو مشخص کن که اینجوری چای معطل قند نباشم. نقش مال منه؟ گفت حالا فعلا. گفتم آها باشه و فقط نگاش کردم. گفت: «خب من باید تو نقش ببینمت که چجوری میشینه روت بعد از چند جلسه می‌تونم بگم که میای یا نه. فعلا هستی. بابا دارم میگم فعلا مال توعه. خیلی خب باشه. نقش مال توعه. صبا دارم میگم نقش کاملا مال توعه. لعنتی چرا اینجوری نگاه می‌کنی.» ولی من کاملا عادی داشتم نگاه میکردم. گفتم خب اینجوری که میگی واقعا به من برمی‌خوره. ینی چی که چون بازیگر نداشتم تو رو گذاشتم فعلا. گفت شانس آوردی رفیقمی وگرنه الان... و یک فعل زشت استفاده کرد‌. گفت هر کس دیگه‌ای بود می‌گفتم تو فک کردی کی هستی کلی بازیگر ریخته برا من. بعد از چند ثانیه سکوت ادامه داد. من چندین بار نظرمو راجع به بازی تو گفتم. نقش قطعا مال توعه. ولی اینا ترفندای کارگردانیه. گفتم مهدی تو می‌دونی نظر خودم راجع به بازیم چیه. و هرچقدرم ازم تعریف بشه من اعتماد به نفسم بالا نمیره. پس نباید نگران این باشی که اگه عادی بهم بگی نقش مال توعه من فازِ وای چه بازیگر خوبیم و برید کنار شاخی نشید بردارم. می‌دونی که من همیشه نهایت تلاشمو می‌کنم.

همون موقع صالح رد شد و گفت زن منو اذیت نکن مهدی. مهدی گفت دوست دختر خودمه گه نخور.

مثل اینکه قسمته سر هر اجرا زن صالح باشم :)) میترسم آخرش یه چیزی شبیه رضا گلزار و مهناز افشار شیم. هزاران بار طلایی‌تر و درخشنده‌تر البته!