حالش خیلی بد بود دیشب. الهی بمیرم. یه چیزایی می‌گفت که ازش می‌ترسیدم. می‌گفت برو الان حرف نزنیم ولی من نمی‌خواستم تنهاش بذارم. می‌گفت من خودم نیستم شبا ممکنه بهت ناخواسته توهین کنم برو صبا. موندم ولی. گفت هر شب همین وضعه. می‌خواستم پیشم بود که آرومش کنم. نبود