اتفاقات بدی داره میفته. می‌گفت از شخصیت تو ذهنش شکست خورده و حالا باید به حرفش گوش کنه و فاصله بگیره. در همین اثنا رفت و اون اومد و طبق معمول گند زد به من. صداش کردم تا برگرده. می‌گفت چاقو دستم بوده داشتم خودمو زخمی میکردم. می‌گفت باید با مشت می‌زدم تو سرم که بره. شاید تصمیمی که برای جفتمون گرفته واسمون خوب باشه. که فاصله بگیریم و یه مدت حتی همو نبینیم. از معایب معشوق اسکیزوفرنیک داشتن اینه که آدم بی‌وقفه دلش ریش میشه و می‌خواد بغلش کنه. با توجه به محدودیت‌های فیزیکی‌ای که من دارم و البته دیشب گفت برام مهم نیست این اتفاق نمی‌تونه بیفته.