این پست از چند تا فکت کوچیک تشکیل میشه

من هیچ وقت دو قسمت بعد ابر بازی‌های فکری رو ننوشتم.

هیچ وقت نتونستم بخش هنری خودمو بشناسم. صبای مکانیکی نشسته داره ریاضی ۲ پیش خوانی می‌کنه :)

یادمه دو سال پیش اخرای تابستون نوشته بودم من یه آدم هیزم. هنوز هستم خوشبختم :))))

هیچ وقت از اصطلاح «ننه من تنگم»ِ عارمین زاخار استفاده نکردم.

یادته اول سال سوم دبیرستان چه قضاوتایی کردم؟ خوب دست بر قضا نصف بیشترش غلط بود. توی پست ۹۵ میشه خوندشون.

شاید باورت نشه صبا ولی زمانای سختی مثل سوم دبیرستان هم میگذره. مهم اینه که دیگه همچین شرایطی رو به خودت تحمیل نکنی عزیزم.

من هنوزم دوست دارم اسمم اٙریِل باشه با یه پوست گندمی و موها و ابروهای مشکی و رژ زرشکی. با یه لباس مشکی.

آخه چرا حمید هیراد اسم خوانندس؟! هیراد قرار بود اسم پسر من باشه. الان دیگه نمیشه این اسم خزو گذاشت روش :|

دقیقا پست ۲۴۸ بود که بلوط گفت سنس آو هیومرمو دوست داره و من بهش گفتم بیا دوست صمیمی بشیم. نمی‌دونم الان چی هستیم. خیلی وقته درست حرف نزدیم. بلوط برعکس من سال کنکورش حواسش جمع درسه.