بعد از یه تولد خوب فقط یه کم حس بد موند. اونم واسه اینکه اسم سروشو گفتم و اینکه هیچ حقی ندارم که ازش خوشم بیاد. و چه جالب به یه ورمم نبود که محمدحسین دیگه از من خوشش نمیاد و چه جالب از رفعتی خوشم میاد. از میرزایی خوشم میاد. از سید خوشم میاد. از مکتوبیان خوشم میاد. پسرای خوبین. امروزم خیلی خوش گذشت واقعا. همش خوش گذشت. از هماهنگی‌های به مصیبت قبلش و کیک و کادو و تدارکات پیدا کردن و مفاخر رو هماهنگ کردن بگیر تا معطل کردن محمد حسین به این بهانه که یکی از دخترای نساجی ازت خوشش میاد پشت مفاخر و پیچوندن تارا و قرار یواشکی با علی عرب و نگرانی که تارا و محمد حسین نبیننمون. این آدما واسم مهمن و آی کر فور دم.

اون وسط انجمنم رفتیم. با عروف و فائزه کارای جشنو هماهنگ کنیم. چه آدمای مهربونین. رفعتی رم واسه جشن معرفی کردم :)) شمارشو از عرب گرفتم بهش زنگ زدم پاشو بیا انجمن. اونم بچه خوبیه. کلا همه خوبن. این وسط من فقط با خودم مشکل دارم :))