امروز فردا اولین اجرا و اولین حضورم رو صحنه است. دیروز واقعا بهم خوش گذشت. فکر نمی‌کردم سجاد همچین آدمی باشه. خیلی مهربون‌تر و خون‌گرم‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم. نباید آدما رو از ظاهرشون قضاوت کنم. از ادما بگذریم. اجرای دیشب عالی نبود ولی خوب بود. همه گفتن صبا خیلی خوب بودی. اما من می‌دونم که خیلی بهتر میتونستم باشم. بعد از اجرا من و صالح و سجاد پشت صحنه گیر افتادیم. یکی از درا که قفل بود اون یکیم صالح بستش و قفل شد. الهی بمیرم سجاد بعد از اجرا چقد تو بغل صالح گریه کرد.

من با میرزایی دعوام شد.‌ سروش جشنو با بلیت من اومد. نیلوفر و الناز واسم گل آوردن. شلوار و شال غزالو واسه جشن پوشیدم. علیرضا که ویالون می‌زد تو اینستا فالوم کرد و بهم تبریک گفت :) همینا دیگه...