تصمیم گرفته به بدترین نحو ممکنه این دورانو بگذرونه. منم من می‌تونم نه می‌خوام که جلوشو بگیرم. 

راستی حال ممدمون اصلا خوب نیست. کاش ماجرا اونی که ما فک میکنیم نباشه و یه مشکل معمولی براش پیش اومده باشه.

با علی هنوز قهریم.

فاطمه و چنگیز جدا شدن.

دیروز که با محمد حسین و علی و فاطمه و نگار رفته بودیم مفاخر‌، تیم من و علی مسابقه رو برد. و ما نمیتونستیم بزنیم قدش که. با دوتا بطری هی می‌زدیم.

دیروز واسه اولین بار مهدی‌ای رو دیدم که شاید یه ذره براش مهمم.

فقط امیدوارم پایان این همه زحمت، یه چیز خیلی بزرگ باشه