بعد از کوییز من عجله داشتم برم پلاتو واسه تمرین و نمی‌خواستم این راه طولانی رو تنها برم. مبینا وایساده بود دم در. پرسیدم محمد حسین امروز تمرین داره؟ گفت نمی‌دونم. گفتم این کی تمرین داره پس، دیروزم که نبود. گفت صبا چقد سوال می‌پرسی. من غیرتیم. بهترین برخوردی که میتونست بکنه برای اینکه من از قبل هم بیشتر ازش بدم بیاد. گفتم مبینا حرف دهنتو بفهم. کسی دنبال دوست پسر عتیقه‌ی تو نیست :|

و من برای بار هزارم شکست خوردم. توی فرای جنسیت رفتار کردن. باید برام مهم نباشه ولی خب نمیشه که.