صحنه‌ی اول

من و مهدی و پویا نشستیم پشت در کانون تئاتر چون هیچ کدوم کلید نداریم و بدبختیم.

مهدی و پویا به در کانون تکیه دادن و من پشت به کانون موسیقی رو به اون دوتا نشستم. عری در حال رفت و آمد. ماجده و سید یکم اون ور تر پشت سر من دم در کانون بچه‌های اسمان وایسادن و حرف میزنن.

من دارم واسه مهدی گندی که زدمو تعریف می‌کنم که ناگهان مهدی بلند بلند می‌خنده و میگه دهنت سرویس‌. سید با چشمانی متعجب برمی‌گرده و نگاه می‌کنه.

***

همون صحنه.

مهدی در حالی که عری داره از پشت سر من رد میشه و من دارم داستان گند زدنمو واسش تعریف می‌کنم: اهاااا پس این طور شد صبا

من در حالی که نمی‌دونم داستان چیه: اره مهدی این طور شد :))

مهدی در حالی که می‌خواد سنت کرم ریزی من رو ادامه بده: پس این کار کرد

من در حالی که کم کم دارم شک می‌کنم: اره این کار کرد

مهدی چند ثانیه بعد در حالی که از ذوق داره اشک می‌ریزه: صبا ببین داره از فضولی میمیییره :))))

***

من و مهدی و پویا و مریم دم یادمان نشستیم. با آرامش داریم از مصاحبت هم لذت می‌بریم. مهدی در ادامه‌ی حرف من میگه حسین حالش اصلا خوب نیست کلا این چند ماهه خیلی ناراحت بوده. من میگم الهی بمیرم چرا. میگه کلا پسر شادی نیست ولی این چند وقت حالش بیشتر بده. من میگم من بیام زندگیشو شاد کنم و مهدی میگه نمی‌تونی.

***

من و سجاد و پویا. بعد از ظهره. کانون برای این ساعت به طرز عجیبی تاریکه ولی چراغارو روشن نمی‌کنیم چون اینجوری بهتره. سجاد میگه چرا با ماشین دوس پسر زری نرفتی اصفهان. میگم خب نگفتن بیا. بعد از پنج دیقه خندیدن به لحن من سجاد در جواب میگه تو بهترین ۹۶ای هستی که میشناسم صبا. خود خودتی و من اینو خیلی دوست دارم. من هول میشم و میگم اون برگهه بود که روش نوشته بودین خوشگل نباشه: مریم وای اون خیلی خنده دار بود. و سجاد :/ چی؟!

***

من و سجاد و پویا. همون صحنه. بحث عرضا پیش میاد. میگم خیلی غریبانه دختر بازه. سجاد خیلی جدی میگه کلمه ی دختر باز حرمت داره. این تو کفه. دختربازو با اسم این به لجن نکش :))))

***

همون صحنه. این دفعه من بلند شدم که برم. یهو برمی‌گردم سمت سجاد و میگم سجاد مطمئنی پی‌ام ندم بش دیگه. روی میز میاد جلو و میگه برات مهمه؟ عریو میگه. میگم نه اونقدر ولی می‌ره به کل مکانیک میگه صبا از من خوشش اومده. گفت بره بگه. سگ حرف اینو باور می‌کنه؟ دیگه همه می‌دونن تو به هیشکی محل نمیدی. و حرفش آب رو آتیشه.

 

خوشحالم که دارمشون. خیلی.